- Published on
نویسنده داستان هایی مهمتر از خودم شدم
- Authors
“اون اولین کسی بود که اسم منو بصورت کامل صدا میکرد. حتی خانواده ام هم اسم مستعار منو صدا میکردن ‘صِفی.’ اما خانم هارت همیشه میگفت: ‘صِفورا وُلدو.’ وقتی آدم کلاس دوم باشه این موضوع خیلی براش اهمیت داره. برای اولین بار فکر کردم که: ‘ صفورا ولدو کیه؟’ یه روز خانم هارت به همهی بچههای کلاس** یه موضوع انشاء داد: ‘آخر هفته خود را چگونه گذراندید؟’** یا یه چیزی تو این مایهها. من یه داستان خیلی طولانی از وقتی که صندلیِ مادرم رو شکسته بودم نوشتم، یه صندلی با ارزش که مادرم همیشه تو پلاستیک نگهش میداشت. خانم هارت از ۴ نمره بهم ۴ داد. بعد نوشته ی منو گذاشت روی پروژکتور تا روی تابلو نشونش بده. وقتی اون رو برای همهی کلاس خوند، به شدت احساس قدرت کردم چون نویسنده اون بودم.