- Published on
آلوپسی سرطان نیست
- Authors
“من دوتا پسر با شرایط یکسان دارم. اما شرایط “کُنولی” بدتر بود، چون اون بزرگتره، و مجبور بود خیلی چیزها رو تنهایی درک کنه. فکر کنم اولین بار کلاس چهارم بود که بچهها تو زمین بازی ‘کچل’ صداش کردن.بعضی روزها درحالیکه گریه میکرد میومد خونه و میگفت: ‘دلم برای موهام تنگ شده.’ همین مواقع است که حس مادری خودش رو نشون میده. خیلی دلم میخواست اوضاع رو درست کنم.چندتا از بچههایی که اذیتش میکردن رو میشناختم، بنابراین میخواستم برم مدرسه و باهاشون حرف بزنم. نه اینکه بخوام تنبیه شون کنم، فقط میخواستم یه کم اطلاعات راجع به این بیماری آلوپسی بهشون بدم. اما هربار این پیشنهاد رو به کُنولی میدادم میگفت احتیاجی به این کار نیست.