- Published on
مراسم مذهبی، شانسم رو بالا برد
- Authors
“یه بار تو محله چندنفر که چاقو هم داشتن، باهم دعواشون شده بود و مادربزرگ من از همدیگه جداشون کرده بود. چاقو رو بعنوان نشان افتخار تو کمدش نگه میداشت، و برای هرکسی که گوش شنوا داشت داستانش رو تعریف میکرد.مادربزرگم هم به رسوم ایتالیایی خیلی پایبند بود و هم به مذهب کاتولیک. به مراسم مذهبی دست جمعی آدمهای تسبیح بدست که از تلویزیون پخش میشد علاقه داشت. عاشق لاتاری هم بود، طرفدار پروپا قرص بخت آزمایی بود. همیشه دنبال اعداد بود تا بازی کنه. اعداد رو از جاهای مختلفی پیدا میکرد: پلاک ماشینها، شمارهی خیابونها یا فرکانسهای رادیویی. و هرشب کانال هشت رو نگاه میکرد تا ببینه چه اعدادی از گردونه بیرون میاد.