- Published on
عدالت بعد از حادثه نسل کشی در روآندا
- Authors
“بعد از نسلکشی سردرگمیهای زیادی وجود داشت. وقتی جرم و جنایت انقدر زیاده چجوری میشه دنبال عدالت رفت؟ امکان نداره شما طی صد روز یک میلیون نفر رو از دست بدین، مگر اینکه به همین تعداد آدمِ جانی داشته باشین. اما کل مردم کشور رو هم نمیتونستیم زندانی کنیم. بنابراین بخشش تنها راه موجود بود. از نجاتیافتهها میخواستیم که ببخشن و فراموش کنن. مجازات اعدام لغو شد. ما عدالت رو فقط در مورد کسایی بکار گرفتیم که نسلکشی رو سازماندهی کرده بودن. صدها هزار نفر از آدمکشها متنبه شدن و دوباره به جامعه برگشتن. گرفتن این تصمیمها عذابآور بود. مدام از خودم میپرسیدم اینکار درسته یا نه، اما هربار به این نتیجه میرسیدم که** آیندهی روآندا از عدالت مهمتره**. این موضوع فشار زیادی به نجاتیافتهها تحمیل میکرد. تو یه مراسم یادبود یکی از نجاتیافتهها اومد پیش من. خیلی احساساتی بود، پرسید: ‘چرا از ما میخوای که اونها رو ببخشیم؟ به اندازه کافی زجر نکشیدیم؟ ما این مشکل رو به وجود نیاوردیم، پس چرا باید ما حلش کنیم؟’ این سوالات خیلی چالشبرانگیز بود. بهش گفتم: ‘خیلی متاسفم. شما درست میگین، من توقع زیادی ازتون دارم. اما نمیدونم از اون آدمکشها چی بخوام. ‘متاسفم’ کشتهشدهها رو زنده نمیکنه. فقط بخشش میتونه مردم این کشور رو التیام بده. این مسئولیت میوفته گردن نجاتیافتهها چون اونها تنها کسایی هستن که چیزی برای بخشیدن دارن.'”
