- Published on
عاشقانه های پدر و مادرم تا آخرین لحظه ی عمرشان
- Authors
“پدرم 5 تا دختر داشت و هروقت از مسافرت کاری برمیگشت همه به صف میایستادیم تا ببوسیمش. اما اون همیشه اول مادرم رو میبوسید چون اون ‘عشق اولش’ بود و عاشقانه دوستش داشت. بعد نوبت ‘عشق دوم’ و ‘عشق سوم’ میشد. آخر هفتهها همگی سوار ماشین میشدیم و میزدیم به جاده. ساعتها رانندگی میکردیم و تمام مدت پدرم برای مادرم آواز میخوند.** این موضوع برای ما طبیعی بود چون بهش عادت کرده بودیم. اما این نوع ابراز علاقه تو فرهنگ ما عادی نبود**.